• «من جواب را نمی‌دانستم، اما قدم بعدی را برداشتم»

✍️ امروز یک روز فوق‌العاده است.دیروز گوشیم از دستم افتاد و تمام صفحه آن شکست. مجبور شدم صفحه گوشی را عوض کنم، در حالی که برای این هزینه پولی نداشتم و واقعاً نمی‌دانستم باید چه کار کنم. تصمیم گرفتم به سمت مسیری که قبلاً مغازه‌های موبایل‌فروشی را در آن دیده بودم، پیاده‌روی کنم و شروع کردم به شکرگزاری.

💙خدایاشکرت و سپاسگزارم که شب گذشته استراحت کاملی داشتم و توانستم چند ساعت عمیق بخوابم.

💙 خدایاشکرت و سپاسگزارم برای صبحانه کاملی که برای تغذیه جسم و ذهنم نوش جان کردم و از خوردنش لذت بردم.

💙 خدایاشکرت و سپاسگزارم برای چای عالی و خوشمزه‌ ای که نوش جان کردم.

💙 خدایاشکرت و سپاسگزارم برای حمام و اینکه توانستم لباس‌هایم را بشویم و از تمیزی لذت ببرم.

🔸️در حال سپاسگزاری بودم که به مغازه‌ای رسیدم که روی آن نوشته بود: «تعمیرات فوری موبایل»، خوشحال شدم و وارد مغازه شدم، با مغازه‌دار صحبت کردم. گفت حدود چهار میلیون هزینه تعمیر می‌شود و بعداز ظهر تحویل می‌دهد، گوشی را تحویل دادم و با اجازه فروشنده، کیفم را هم همان‌ جا گذاشتم و از مغازه بیرون آمدم، دوباره به راه رفتن ادامه دادم.

  • اما یک سؤال در ذهنم بود: برای پولش چه کار کنم؟

باز هم به پیاده‌روی ادامه دادم و همزمان شکرگزاری کردم. با خودم گفتم: من مسافر زندگی هستم. کار و شغل من شکرگزاری، پیاده‌روی و سفر است.

  • ✍️ روزی‌رسان من خالق قدرتمند جهان هستی است و به خزانه غیب جهان هستی متصل هستم

به پیاده‌روی و شکرگزاری توأمان ادامه دادم.گفتم:

💙 خدایاشکرت و سپاسگزارم که توانایی دیدن و شنیدن را به من بخشیدی تا بتوانم لذت ببرم و سپاسگزار باشم.

💙 خدایاشکرت و سپاسگزارم بابت سلامتی‌ و توانایی و موهبت پیاده‌روی؛ اینکه می‌توانم راه بروم، ببینم، بشنوم و از زندگی لذت ببرم، در همین حال بودم که یکی از دوستان قدیمی‌ تماس گرفت، حال و احوالم را پرسید، من هم برایش از کاری که انجام داده‌ام و از شروع این مسیر جدید صحبت کردم، به او گفتم:

  • «این زندگی جدیدی است که شروع کرده‌ام»💙❤️

بعد از خداحافظی، مسیرم را ادامه دادم، کمی بعد، ناگهان یک پیام بانکی دریافت کردم، مبلغی به حسابم آمده بود؛ بیشتر از چیزی که برای تعمیر گوشی نیاز داشتم و به اندازه‌ای بود که می‌توانستم برای بیشتر از یک ماه، خیال خودم را بابت هزینه‌های سفر، اقامت و هزینه‌های جانبی این مسیر راحت کنم، همراه آن، پیام دیگری هم دریافت کردم:

  • از اینکه چنین تصمیم زیبایی گرفتی خوشحال شدم

می‌دانم تو شایسته و لایق یک زندگی دوست‌داشتنی هستی، بابت جسارت و جرأتی که داشتی به تو تبریک می‌گویم، این هم هدیه من برای شروع این مسیر، برایم ، شبیه یک معجزه بود، اشک شوق در چشمانم حلقه زد، نه فقط به خاطر پول؛ بلکه به خاطر احساسی که در آن لحظه داشتم، با خودم گفتم:

  • خدا از جایی که گمان نمی کنی معجزه می‌کند...

🔹️به پیاده‌روی ادامه دادم و دوباره به شکرگزاری برگشتم. این بار اما خیالم راحت‌تر بود. می‌دانستم می‌توانم با آرامش غذا بخورم. می‌توانم هزینه تعمیر گوشی را پرداخت کنم. حتی می‌توانم برای خودم یک سوئیت یا اتاق بهتر تهیه کنم. برای مدتی، خیالم بابت هزینه‌های این سفر آسوده شده بود و برای تمام این‌ها خوشحال و سپاسگزار بودم.

🔹️اما چیزی که برای من از رخ دادن اتفاق مهم‌تر بود، تجربه‌ ای بود که در این مسیر اتفاق افتاد. من در شرایطی که جواب سؤال «پولش را از کجا بیاورم؟» را نمی‌دانستم، تصمیم گرفتم فعلاً راه بروم و شکرگزاری کنم. من جواب را نمی‌دانستم، اما حرکت کردم، راه رفتم، دیدم، شنیدم، احساس کردم و شکرگزاری کردم و بعد، اتفاقی افتاد که برای من معنای عمیقی پیدا کرد.

  • 💙خدایاشکرت و سپاسگزارم که به من یادآوری کردی: لازم نیست همیشه بدانم، خدایا می‌دانم که نمی‌دانم و آگاهم که ناآگاهم، اما می‌دانم که تو هم می‌دانی و هم آگاهی و از اینکه لازم نیست همه پاسخ‌ها را بدانم و می‌توانم در مسیر زندگی قدم بردارم و تجربه کنم، خوشحال و سپاسگزارم.

🔹️امروز فهمیدم شاید یکی از زیباترین شکل‌های ایمان، ادامه دادن مسیر در زمانی باشد که هنوز پاسخ را نمی‌ دانی.

  • خدایا شکرت و سپاسگزارم ❤️🙏

🎁 تقدیم با عشق، نور و حضور مسافر زندگی